![]() |
![]() |
|
| وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم . . . . . .که در طریقت ما کافریست رنجیدن |
|
با سلام خدمت همه ی شما عزیزان.
اول از همه بگم درسته که خودم هم گفته بودم نمی خوام زیاد خدا حافظیم طولانی بشه ولی این قدرا هم زود نمی خواستم مطلبی بنویسم. راستش علت نوشتن این مقاله دعوتی بود که یکی از دوستان بسیار ، بسیار ، بسیار و . . . ( دیگه زیاد پرو نشو! هرکی ندونه خودت می دونی که خالی بستم! ) عزیزم از من ، برای شرکت در بازی آزادی کرده ، هستش! امیر مهزاد عزیز برادر محمد حسین مهرزاد از بازداشت شدگان ۱۸ تیر دفتر ادوار تحکیم وحدت! دوستان در بند آن قدر برای ما حرمت دارند که وقتی برادر یکی از این عزیزان بنده را قابل دانسته ، می خواهد که در این باره بنویسم شرمم می آید پاسخ منفی بدهم! و اما آزادی! آری دوستان ۱۰۱ سال از قیام مشروطه گذشت و در این دوران بسیار از آزادی گفته اند و شنیده ایم. ولی امروز می خواهم از منظری دیگر نظاره گر این زیبای خفته باشیم! یاران ۱۰۱ سال است که هر وقت نامی از آزادی به میان می آید تصاویری دلخراش در ذهنمان نقش می بندد! مشت ، لگد ، تخم مرغ داغ ، بطری نوشابه ، ناخون کشیدن ، سلول انفرادی ، شکستن دست و پا ، خاموش کردن سیگار روی بدن ، صندلی آهنی گداخته ، آمپول هوا ، چوبه ی دار ، تیر باران و. . . آری دوستان روزگاری است که آزادی را دکتر احمدی ها و قاضی مرتضوی ها به بند کشیده اند! صدو یک سال از انقلاب مردم ایران برای آزادی می گذرد ولی هنوز فکر کردن جرم است و سخن گفتن خیانت! صد و یک سال گذشت و هنوز افتخار رجل سیاسیمان مدت حبسی است که برای تفکرشان کشیده اند و شکنجه هایی که برای سخنانشان دیده اند! صد و یک سال گذشت و هنوز باید برای بردن نام شخص اول مملکت اول ثنای او را گفت و سپس بعد از سلام و صلوات نامش را بر زبان جاری کرد! صد و یک سال گذشت و هنوز یک نفر می تواندبه راحتی قانونی را که وکلای مردم صادر کرده اند ، رد کند ( حکم حکومتی! ) صد و یک سال گذشت و هنوز نظارت استصوابی غوغا می کند! صد و یک سال گذشت هنوز یک نفر حاکم است مردم محکوم! صد و یک سال گذشت و هنوز مردم ما نیاموخته اند که خودشان بیندیشند و تصمیم بگیرند! ( یادم هست برای انتخابات ریاست جمهوری با بچه های نسیم به محله ی نارمک رفته بودیم. در یکی از میدانها جمعی از زنان رو دیدم که دور هم نشسته اند ، به میانشان رفتم گفتم " می خواهید در انتخابات به کی رای بدید؟ " همگی گفتن " به احمدی نژاد " گفتم چرا؟ گفتن" چون آقا گفته! " گفتم " سخن آقا عزیز ولی مگه خودتون عقل ندارید؟و . . . ) صد و یک سال گذشت و هنوز نه نان بر سر سفره های مردم آمده و نه آزادی درهارا به رویشان گشوده! صد ویک سال گذشت و هنوز زندانیان سیاسی ، هنوز به بند کشیدن فکر ، هنوز شکنجه ی شرف و آزادگی و هنوز آرزوی آزادی! یک روز آزادی به اسم خیانت اعدام شد و امروز برای کاستن از بار گناهش دست و پایش را می شکنند! روزی نام متفکر خائن بود و امروز مرتد! یک روز چادر از سر مادر بزرگانمان کشیدن و امروز بر سر خواهرانمان می کشند! یک روز شاه می آمد و نانوایی را به جرم گران فروشی در تنور می سوزاند و امروز اراذل و اوباش را فله ای اعدام میکنند! روزی با باتون عشق به وطن را می آموختد و امروز با شلاق به بهشت می برند! و ما هنوز در حسرت آنیم که به مقام خود برسیم ( انسان شویم! )که خداوند انسان را مختار و آزاد آفرید و انسان بدون آزادی حیوانی بیش نیست! من از رگبار هذیان در تب پاییز می ترسم از این اسطوره های از تهی لبریز می ترسم به شب تندیس هایی دیدم از تاریخ شمع آجین به صبح از خواب گرد روح وهم انگیز می ترسم نمی ترسند از ما و من ، این تاراجگر مردم به تاراج آمدند این ناکسان ، برخیز میترسم! پ.ن.۱: کلی خودم رو سانسور کردم تازه این شد! به فکر برگشتن به ایرانم بودم! دوستان لطف کنند بهم زنگ می زنند دوباره گیر ندن! پ.ن.۲: من اصلا نمی گم اینجا آزادی کامل هست! میگم آنقدر در اینجا آزادی بیشتر از کشورمونه که مقایسه ی این دو کاملا بی معناست! پ.ن.۳ : روزی در یکی از وبلاگ ها خواندم که نوشته بود: " کاری نکنید که اراذل و اوباش مظلوم جلوه داده شوند! " و امروز در کشورمان دقیقا این اتفاق رخ داد! سخن آن است که اگر از جرایم این افراد مطلع بودید چرا تا به حال گذاشتید آزاد بچرند و اگر تازه مطلع شدید چرا نگذاشتید در یک دادگاه صالح روال قانونی کار برگزار شود! همینجور فرتولکی ۱۲ یا نمی دونم ۱۶ نفر رو در تهران بعد چند نفر رو در کرج و . . . اعدام می کنید؟ پ.ن.۴: مصاحبه ی معجزه ی هزاره ی سوم رو در برنامه ی ۲۰:۳۰ دیدم! نمی دونم چه جوری آدم روش میشه توچشم طرف نگاه کنه و رو به دوربین جلوی ۷۰ ملیون ایرانی که حد اقل ۶۰٪ خودشون سخنان قبلی آقا رو شنیدن بگه . . . من اینجا می خوام به موسسه ی گینز برم اسم ایشون رو به عنوان رکرد دار تکذیب ثبت کنم! پ.ن.۵: همه گفته اند و منم تکرار میکنم! بازداشت شدگان اخیر ازافتخارات ایرانمان هستند و هر اعترافی از آنها گرفته شود مضحکه ای بیش نیست! و در آخر این مطلب هم تصاویری از بند ۲۰۹ برای دوستان آورده ام! تجدید خاطره ایست ( پ.ن.آ: و اما به احترام این عزیزان در روز ۱۴ مرداد بنا شده نام وبلاگ هامون رو موقتا به "14 مرداد ، روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند" تغییر بدیم. من هم با اجازتون به رسم این بازی ۱۰ تن از دوستان رو به این بازی دعوت می کنم! امیدوارم همگی دعوتم رو قبول کنند. سمیرای عزیز ، پندار عزیز ، نویچه ی گلم ، فرزانه عزیز ، آقا آرش ، رها ، داش علی دوست داشتنی ، سایه ی عزیز ، آقا کاظم و سامی عزیز دوستانی هستن که ازشون می خوام اونا هم در باره ی آزادی بنویسن.
به امید فردایی بهتر! به امید ایرانی آباد و آزاد! موفق باشید
مطالب پیشین: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:19 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|